
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مـرا به خـانۀ زهـرای مهـربـان ببرید به خاكـبوسی آن قـبـر بینـشان ببرید اگـر نـشـانـی شـهـر مـدیـنـه را بلـدید كــبـوتـر دل مـا را به آشـیـان بـبـریـد كجاست آن جگر شرحهشرحه تا كه مرا به سوی سنگ مزارش كشانكشان ببرید مرا كه مهر بقیع است در دلم چه شود اگر به جـانب آن چار كهكـشان ببرید كجاست آن در آتش گـرفته تا كه مرا برای جامه دریـدن به سوی آن ببرید كسی صدای مرا در زمـین نمیشنود فـرشـتهها! سخـنم را به آسـمان ببرید نه اشتـیاق به گُل دارم و نه میل بهار مرا به غربت آن هیجـده خزان ببرید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
چنان که دست گـدایی شـبانه میلرزد دلـم برای تو با هر بـهـانه میلرزد... چه رفته است به دیوار و در که تا امروز به نـام تو در و دیـوار خـانه میلرزد چه دیده در که پیاپی به سینه میکوبد؟ چه کرده شعله که با هر زبانه میلرزد؟ هنوز از آنچه گذشتهست بر در و دیوار به خـانه چـند دل کـودکـانـه مـیلـرزد دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست که در جواب، زمین و زمانه میلرزد ز من شکیب مجو، کوه صبر اگر باشم هـمین که نـام تو آرنـد شـانه میلرزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
من که از سایۀ انـدوه، حـذر میکردم رنگ غم داشت به هرجا كه نظر مىكردم شوق دیدار پدر بود، پس از هجرت او آرزویى كه من سـوخـتـهپـر مىكـردم «چون صدف، قطرۀ اشكى كه به من مىدادند مىزدم بر لب خود مُهر و، گهر مىكردم» شعـلۀ آهی اگر از دل من سـر میزد، روز را شـام غـریـبـانِ دگـر میکردم خستهدل بودم و با صوت دلانگیز بلال زنده در خاطر خود یاد پـدر مىكردم تا شـنـیدم ز پـدر مژدۀ رفتن، خود را از هـمان روز مهـیاى سـفـر مىكردم من و اندیشه ز طوفان حوادث؟ هیهات! پیش امـواج بلا سـیـنه، سپـر میکردم من و این پهـلوى آزرده، خدا میداند، شب خود را به چه تقدیر، سحر مىكردم محـرم سـرّ جهـان بود عـلـى، اما من فضه را باید از این راز خبر مىكردم یـادم از خـاطرۀ غـصب فـدک مىآمد گاهگاهى كه از آن كوچه گذر مىكردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها و روضۀ سیدالشهدا
فضای خانۀ تو رنگ و بوی ریحان داشت صدای زمزمههایت شمیم قـرآن داشت هوای دشت قـنـوتت هـمیشه ابـری بود قنات اشک زلالت همیشه جریان داشت اگـر چـه مـادر آبـی ولـی هـمـه دیـدنـد تنـور خانۀ گـرم تو بیعـدد نـان داشت تو با یـتـیم و فـقـیر و اسـیـر هـمدردی چرا که سفرۀ سبزت همیشه مهمان داشت نماز و راز و نیاز و دعـای نیـمهشبت برای دوست و دشمن مگر که پایان داشت؟ بهشتِ رویِ زمین بودی و امیرِ بهشت میان روضۀ شهر مدینه، رضوان داشت خدا که خون خودش را به دست تو پروَرد به مـادرانگی تو چه قـدر ایـمان داشت نـخـواسـتـم بـروم سـمـت قـتـلـگـاه امـا گریز زد قـلمِ من، قـلم، پـریشان داشت به سمت لحـظۀ تـنهـایی کسی میرفت که خیمه، وقت وداعش هوای باران داشت بـه قـتـلـگـاه رسـیـدی، کـنار پـیکـر او به احترام تو میایستاد اگر جان داشت حسین، قلب رسول، این چنین به خاک نبود سیاه لشکـرِ دشمن اگر مسلـمـان داشت سری به نیزه بلند است روبه روی تو، آه ســری بـه نــیــزه رهــا، لا الـه الا الله
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
آتشی داغ تو در سینۀ من روشن کرد باید از شعـلۀ آن تا به ابد شیون کرد قامت صبر مرا داغ تو در کوچه شکست ماجرای در و دیوار چهها با من کرد ماندهام بر دل تو میخ در آتش زده است یا دل سوختهات خون به دل آهن کرد؟ شمع چشمان کبودت ز غمم سوخت چنان که غریبی مرا بر همه کس روشن کرد جامۀ رزم به تن داشت علی، پیش از این بعد تو پیرهن صبر، دگر بر تن کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دخترم، بیتو بهشتِ جاودان شیرین نبود بیش از این دوری، سزای صحبتِ دیرین نبود آمدی ای مهـربان، اما چرا افـسردهای؟ با تو در دنیا که بودم، خاطرت غمگین نبود در مدینه تا تو را میدیدم ای نخل امید، صحبت از گل بود، اما حرفی از گلچین نبود لالـۀ بــاغ مـرا دیــدنــد مــردم، داغدار اینکه رسم تسلیت، این شیوۀ تسکین نبود میهـمان من شدی با گـوشۀ چـشم کـبـود راستی آنجا مگر چشم حقیقتبین نبود؟ صورت نیلی و بازوی کبود، ای روزگار! آن سفارشها که من کردم، جوابش این نبود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
كـوثـر جاری نوری و دو زمزم داری هرچه شایستۀ عشق است فراهم داری احمدی روی و علی خوی، عجب زهرایی! آنچه خوبان همه دارند، تو با هم داری هاجری؟ آسیهای؟ نه! تو فقط فاطمهای كه به تعظیم، دوصد هاجر و مریم داری غـم حـیدر غـم زهـراست، خدا میداند تـو به انـدازۀ غـمهـای عـلی غـم داری چاردهمرتبه در سوگ خدا روضه شدی چـارده قـرنِ تـمـام است مـحـرّم داری از غمت عالم و آدم پُـرِ داغـند و هنوز چقدر سینهزن و مرثـیهخوان كم داری چـادر خاكی تو پرچـم این هیأتهاست به خودت فاطمه! سوگند تو پرچمداری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
جاری شده این اشک به تکرار غـم تو عـمریست دل مـاست گـرفـتار غـم تو شد هر تـپـشـش ذکـر «عـلیّاً ولی الله» قـلـبـی که شـده مـحـرم اسـرار غـم تـو چشم تر ما چشمهای از کوثر و در دل چون خیـمهای افـراشته هـمواره غم تو جا مـانـده دلـم در وسط کـوچهٔ اشکـت آتـش زده مـا را در و دیــوار غــم تــو ده قرن گذشتهست، هنوز ای گـل پرپر مـانـده بهروی دوش جهـان بار غـم تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
میبارد از چشمهایم باران اشکی که نمنم شد آبشاری پریشان، رودی که پاشیده از هم زهرای من بی تو دنیا، غربتسرای بزرگیست آبی ندارد بهجز داغ، نانی ندارد بهجز غم بر سفرۀ سادۀ ما، جز آب و نان و نمک نیست ای روزی کل هستی، بر خوان لطفت فراهم! ای قـدر تو بیکرانه، ای جایگاه تو والا در چشمهسار احادیث، در نصّ آیات محکم مدیون لطف تو حوّا، مرثیهخوان تو هاجر محو دعای تو زینب، چشمانتظار تو مریم طعم نگاه تو والتّین، الحمد و طاها و یاسین آب وضوی تو تسنیم، اشک زلال تو زمزم تسبیح و ذکر مدامت، گلواژههای کلامت تصویر نوری مداوم، معنای فیضی دمادم آه ای پرستوی زخمی! بر اهل این خانه رحمی این خانه میریزد از پِی، این جمع میپاشد از هم تصویر آن روز کوچه، بگذار در پرده باشد طاقت ندارم بگویم از روضههای مجسّم روزی که در یاری از دین، دنبال من میدویدی با حال و روزی پریشان، با گامهای مصمّم باید که پنهان بماند، از چشم دنیا مزارت باید که مخـفی بماند، قـدر تو قـدر مسلّم شکر خدا دردمندیم، شکر خدا داغداریم در غـربت فـاطمیه در روزهای محـرّم یا فاطمه اشفعی لی، یا فاطمه اشفعی لی یا فاطمه اشفعی لی، یا فاطمه در دو عالم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سـنـد محـکـم مـظـلـومـیت حـیـدر بود چـادر سوخـتۀ فـاطـمه، روشنگـر بود کاش اسلام نـمیدیـد چـنـین روزی را آنکه میسوخت، جگرگوشۀ پیغمبر بود یاس یاسین پسری داشت خـدایا پسری عمر آن غنچۀ نشکفته ز گل کمتر بود گـاه ای عـلّت ایجـاد! به خود میگـویم من و ما کـاش نبـودیـم ولی مـادر بود پیـر شد بعد تو آقـای جـوانـان بـهـشت دیدن قـاتـلت از بسکه عـذاب آور بود آه مادر! چه از آن کشتۀ عطشان گفتی زینبت گـفت که این توصـیۀ آخـر بود آنچه با دیدن آن پشت حسین تو شکست بعدِ پهـلوی تو، پهـلوی علی اکـبر بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
آخرش شرح غـمـم روی زبانها افتاد همه گـفـتـند که خـیـبرشکن از پا افتاد آه! رفــتـی و تــمــام بـدنــم مـیلــرزد پهـلـوان تو زمین خورد، وَ از نا افتاد دو سه ماه است که رخسار تو با پوشیه است چـشـم من بر رخ نـیـلی تو حـالا افـتاد بشکند دست کسی که... اثرش معلوم است جای دستی به روی صورت حورا افتاد با یـتـیـمـان تو هـمـنـاله شده جـبرائـیل ولـولـه در وسـط عـرش مـعـلـّی افـتاد ساحلم بودی و رفتی و نگـفتی با خود که عـلـی در وسـط مـوج بـلایـا افـتـاد با چه رویی بـدنت را بـدهم بر پـدرت لبم از شرم، ز هر صحبت و نجوا افتاد با چه رویی به پدرجان تو این را گویم «پـیش چـشـمان همه، اُمّ ابـیـهـا افتاد»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سرّالاسرار خدا اینجاست، پس در بسته است راه در دنیای او چندین برابر بسته است فاطمه در عرش مهمان خداوند است و بس در مقام قُرب او، جبریل هم پَربسته است عصمتالله است این بانو، که در عالم خدا راه کشف این معما را سراسر بسته است هرکسی را نیست اذن گریه بر ناموس حق روضههای او خصوصی شد، اگر در بسته است جز پـریـشانی ندارد حـاصل بیمـادری چون تمام نظم هر خانه به مادر بسته است از همان روزی که زهرای علی سردرد داشت روضههای فاطـمیه غـالباً سربسته است نیست بیعلت اگر از او خجالت میکشید ذوالفقارش در غلاف و دست حیدر بسته است «یکنفر، یکروز میآید برای انتـقام» جان ما تنها به این مضمون آخر بسته است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
چو آفـتاب رُخـت را غـبار ابـر گرفت شکوه نام عـلی غـربـتی سـتـبـر گرفت جهان و کُن فیکونش در اختیار تو بود عدو چگونه فدک را ز تو به جبر گرفت؟ خــمـیـد قــامـت او زیـر بـار انـدوهـت اگرچه دست علی را عصای صبر گرفت پدر به دیـدن تو تا بهـشت صبـر نکرد تو را ز دست علی در میان قبر گرفت تمام غربت خود را گریست در دل چاه که تا همیـشه دل چـاه مثـل ابـر گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
از غم بی دردی مردم به سینه "آه" داشت در میان بیت الاحزان، نالۀ جانکاه داشت گاه از چشم کبودش اشکِ غربت میچکید گاه از پهلوی مجروحش شرارِ آه داشت گرچه آزرده شد از همسایگان خود، ولی لب به نفرین وانمیکرد و از آن اکراه داشت لحظهای دست از دفاعِ از ولایت برنداشت در غریبیِ علی، جان و دلی آگاه داشت جان خود را او به قربان امام خویش ساخت کوثری که عمر پُر عزّت، ولی کوتاه داشت کس نمیداند مـزارش را کجا پـیـدا کند کاش مثل بچههای خود زیارتگاه داشت نیست همدردی برایش ای «وفایی» درجهان بعد زهرا گرعلی سر در میان چاه داشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
گلی که عالم از او تازه بود، پرپر شد یگـانـه کـوکـب بـاغ وجـود، پـرپر شد شب شهادت زهرا علی به خود میگفت: گـل مـحـمـّدی من چه زود پـرپـر شد! خزان چه کرد که در چشم اشکبار علی تمام گـلـشن غـیب و شـهـود، پرپر شد به باغ حُسن کـدام آفـتاب ناب، افـسرد که در مدار افق هرچه بود، پرپر شد؟ بـرای تـسـلـیـت اهـل بــاغ آمـده بـود! شقـایقی که به صحرا کـبود، پرپر شد نشان ز پاکی روح لطیف فاطمه داشت بنفشهای که سحر در سجود، پرپر شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
به لحظه لحظۀ دوری، به هجر یار قسم به دیـر پـایی شـبهـای انـتـظـار قسم، به باغ سبز شهادت، به خون سرخ شهید به روشـنای سـپـیـده، به نوبـهـار قسم، بـه آشـنـایـی غـم بـا دل صـبـور عـلـی به روشـنـایـی قـلـب امــیــدوار قــسـم، به بیصـفـایی صبح مـدیـنـه بـیزهـرا به بـیوفـایـی دنـیـا، به شـام تـار قـسـم به آتش دل مسکـین، به آه سـرد اسـیر به اشک چشم یتیم و به چشمهسار قسم اگرچه قلب جهان غرق در جراحت شد شبی که فاطمه در خاک خفت، راحت شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
شب گـریههـای غـربت مـادر تمام شد زینب به گـریه گفت که دیگر تمام شد امـشب اذان گـریه بگـوید بگـو، بـلال سـلـمـان به آه گـفـت: ابـوذر! تـمام شد طفلان تشنه، هروله در اشک میکنند ایـام تــشـنـه کـامـی مــادر تــمــام شـد آنشب حسن شکست که آرامتر! حسین چـشم حـسـیـن گـفت: بـرادر! تـمام شد تا صبح با تو اُسـتن حـنـانه ضجـه زد محراب خون گریست كه منبر تمام شد زایـنـده است چـشـمۀ زهـرایی رسول بـاور مكـن که سـورۀ کـوثـر تـمام شد باور مكن كه فاطمه از دست رفته است باور مـکـن حـمـاسـۀ حـیـدر تـمـام شد زهـرا اگـر نـبـود حـدیـث کـسـا نـبـود زیـنـب نـبـود و واقـعـۀ کــربـلا نـبـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
نـوری که هیچ مینگـرد مـاهـتـاب را میپـرورد بـه سـایـۀ خـود آفــتـاب را زهراست کوثری که به آیات روشنش آب حــیــات مـیدهــد امالـکــتــاب را هـمـسـایـۀ قـنـوتـش اگـر ما نـبـودهایـم خرج چه کرده آن نفس مستجاب را؟! زهرا که هست، غصۀ محشر برای چه! ای شیعه! دور کن ز خود این اضطراب را حـتی به قـیـمت پَـر کـاهی نمیخـرنـد بـیالـتـفـاتِ فــاطـمـه کــوهِ ثــواب را روزی که چشم اُمِّابیها به خواب رفت از چـشم بـوتـراب گرفـتـند خـواب را بانو! کجاست قبر تو؟ باید به گور بُرد این پـرسـش هـمیـشه بدونِ جـواب را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای اشک! چارهای! غم کوثر نگفتنیست باران! ببار! روضه سراسر نگفتنیست با آنکه روضهخواندن ما با کنایه است امـا هـنوز روضـۀ مـادر نـگـفـتنیست تـاریخ شـرم دارد از آن روزهای تـلـخ آن روزهـای بعدِ پـیـمـبر نگـفـتـنیست جا مـانـده بین کـوچـه دلِ بیقـرارمـان امـا حـکـایتِ گـلِ پـرپـر نگـفـتـنـیست بـاران شوی اگر نـود و پنـج روز، باز حال غریب مادر و دخـتر نگـفـتنیست آنشب وصیـتـش به عـلی نـاتـمام مـاند باران گرفت؛ روضۀ آخر؛ نگفتنیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب با مادرش حضرت زهرا سلاماللهعلیهما
هر شب ستاره ریزم و شب را سحر کنم بر آفـتـاب، گـریَـم و بـی مـاه سـر کـنم زهرای کوچک علیام کز امام خویش در موج غم چو فاطمه دفع خـطر کنم با گـریه و نـمـاز شب و خـانـهداریام پیـوسـتـه نـام مـادر خود زنـدهتـر کـنم شبها به موج غصّه زنم خویش را به خواب تـا گـریـه مـخـفـیـانـه بـرای پـدر کـنـم هر چـند کـودکم، بگـذاریـد نـیـمـهشب وقـت نـمـاز چـادر او را به سـر کـنـم مـاه غـریب شـهـر مــدیـنـه بـیـا بـگـو بی تو چگونه من شب خود را سحر کنم همرنگ صورت تو شده رخت ماتـمم این جـامـۀ من است که باید به بر کنم مـادر بـیـا دوبـاره مـرا در اُحــد بـبـر تا حـمـزه را ز غـربت بـابـا خـبر کنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
زهرا گذشت و خاطرههایش هنوز هست در مسجد مدیـنه، صدایش هنوز هست شـهـری که بـود شـاهـد انـدوه فـاطـمه سرشارِ موجِ گریه، فضایش هنوز هست در کوچههای غمزده و بیفـروغ شهر هرجا نظر کنی، ردِ پایش هنوز هست از بوستان عـترت یـاسـین و باغ وحی گل رفت و باز، عطر وفایش هنوز هست سوز مصیـبـتش نشد از سیـنهها برون آن داغ بر دل همه، جایش هنوز هست در خانهای که فاطمه چون چلچراغ بود نور و صفا به صحن و سرایش هنوز هست در آسـتــانــۀ درِ آن روضــۀ بـهــشـت بانگ و نـوای وا اَبـتـایش هنوز هست راز و نـیـاز فـاطـمـه را تا شـود گـواه محراب هست و موج دعایش هنوز هست گر سر زنـد به کـلـبـۀ احـزان او کسی پی میبرَد که شور و نوایش هنوز هست دست ستم اگرچه فدک را از او گرفت آن خـطبۀ بلـیغ و رسـایش هنوز هست رسم شهـیـدپـروری از اوست یـادگـار شور حسین و کربوبلایش هنوز هست تا انـتـقـام مـادر خود را کِشد ز خـصم مهدی؛ که باد جان به فدایش؛ هنوز هست در دست او صحیفۀ زهرا امانت است آئـیــنـۀ تــمــامنـمــایـش هــنـوز هـست گـر نیـسـتـیـم قـابـل دیـدار او «شفـق» ما را به سینه، شوق لقایش هنوز هست
: امتیاز
|